محمد تقي جعفري

9

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

در ابدان را . ) بهبود روانى و بهبود جسمانى چقدر خوب گفته است آن متفكَّر انسان شناس كه اگر يك صدم اشكهائى كه براى شكمهاى گرسنه و بدنهاى برهنه ريخته مىشود به ارواح گرسنهء معرفت و برهنه از فضائل ، ريخته مىشد ، هم گرسنگىها و برهنگىهاى جسمانى از بين مىرفت و هم گرسنگىها و برهنگىهاى روحى زايل مىگشت . ولى اين زندگانى دنيوى بقدرى مردم معمولى را سرگرم مىكند كه اگر يك عمر چند صد ساله را هم با تندرستى بدن و بيمارى روانى سپرى كنند ، متوجّه نمىشوند كه با چه وضعى عمر خود را مىگذرانند بهبود روانى و با اصطلاح ديگر صحّت روحى مىتواند از ناحيهء دو عامل در معرض خطر قرار بگيرد : عامل يكم - درونى محض يعنى كوته نظرىها و لذّت خواهىها و خودپرستىها موجب بيمارى و زوال عافيت روانى آدمى مىگردد . بعضى از سطحى نگران و بىاطَّلاع از اصول بنيادين روان انسانها ، با توجّه به انعطاف پذيرى و بىاعتنائى آدميان به زشتىها و نابكاريها و نابخرديها ، گمان مىبرند كه يا اصلا براى روان انسانى ، اصلى وجود ندارد كه با ورود اختلال در آن ، روان آدمى بيمار مىگردد و يا اگر هم اصلى براى روان وجود دارد ، داراى آن اندازه استحكام نيست كه در صورت تزلزل ، موجب بيمارى آن بوده باشد . بايد گفت : اين اشخاص ممكن است خيلى چيزها بدانند و داراى اطَّلاعات وسيعى هم بوده باشند ، ولى متأسّفانه اطَّلاعاتشان در بارهء جان و روان و روح انسانها بسيار ناچيز است كه حدّ اقلّ اين اصل بنيادين بديهى را كه « صيانت ذات » ناميده مىشود ، بطور لازم مورد توجّه و شناخت قرار نمىدهند . ممكن است بگوييد : واقعيّت اصلى بنام « صيانت ذات » در انسانها چه ارتباطى به صحّت و بيمارى روانى دارد پاسخ اين سؤال روشن است ، زيرا اگر كسى پيدا شود كه بگويد : « من از وجود چنين اصلى در انسان اطَّلاعى ندارم » ما با چنين شخصى هيچ سخنى نداريم و امّا اگر كسى معتقد به اين اصل بود ، يعنى باور داشت كه اصلى كه مديريّت درونى و برونى انسان را به عهده گرفته است ، همان « صيانت ذات » است ،